X
تبلیغات
الماس شرق - دانلود آهنگ های احمد ظاهر


احمد ظاهر از جمله هنرمندانی خوش صدا و مبتکر در افغانستان به حساب می آید که با همکاری شماری از دوستان و همکاران نزدیکش همچون استاد ننگلالی، سلیم سرمست و زلان و ظاهر هویدا توانست تغییرات ویژه ای را بر موسیقی کلاسیک افغانی به وجود آورد و موسیقی آماتور را بنیانگذاری کند.


برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 16:36 توسط |

از ناز چه می خندی بر دیده که می گرید
این دیده زمانی نیز خندیده که می گرید
چون دیده ترا سر مست از باده اغیاری
در خون خود از غیرت غلتیده که می گرید
تنها نه از این مردم صد روی و ریا دیده است
از مردمک خود هم بد دیده که می گرید
لب نیک و بد دنیا نا خوانده که می خندد
چشم آخر هر کاری پاییده که می گرید
صد داغ نهان دارد این سینه که می سوزد
صد گونه بلا دیده است این دیده که می گرید


برچسب‌ها: از ناز چه می خندی بر دیده که می گرید, آهنگ های احمد ظاهز, اشعار احمد ظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 10:4 توسط |

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ‌ماند که خون بر آستانم می‌رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود
او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم مییرود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی ‌بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود
شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم
وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود




برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 10:17 توسط |

تو را می خواهم و دانم که هرگز
 به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
 از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد
 دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن
 نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی
 لبش با بوسه می آید به سویم

 اگر ای آسمان خواهم که یک روز
 از این زندان خامش پر بگیرم

 به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش
 فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را


برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 18:5 توسط |

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحر کردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفر کردی

هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحر کردی


صفا کردی و درویشی بمیرم خاک پایت را
که شاهی محشتم بودی و با درویش سر کردی

چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی

مگر از گوشه‌ی چشمی وگر طرحی دگر ریزی
که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی

به یاد چشم تو انسم بود با لاله‌ی وحشی
غزال من مرا سرگشته‌ی کوه و کمر کردی

به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
مرا در عشق از این آفاق گردیها خبر کردی

به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمر کردی



برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 18:3 توسط |

15.00

همه یارانم به پریشانی که سیه شام و سحری دارم
دل من! ین نکته تو میدانی که بتاریکی قمری دارم


چمنی دارم، سمنی دارم، گل سرخ و یاسمنی دارم
بتک سیمیینه تنی دارم، زبتان تابنده تری دارم


بخدا ای لعبت افسونگر! بخدا ای شوخ پری پیکر
بخدا ای دختر سیمین بر! که مهی در هر سحری دارم


بخیالت داده جمالت را، به نهان بوسیده خیالت را
زلبش بشنفته مقا لت را ، خود از این ره با تو دری دارم


سمنم بودی ، چمنم بودی ، گل یاس و سمنم بودی
همه شب ورد دهنم بودی ، که بشیرینی شکری دارم


تو اگر ماهی ، تو اگر شاهی ، تو اگر زیبنده دلخواهی
زغمت با مرغ سحر گاهی ، به نهان سحری و سری دارم


چه خطا دیدی؟ چه جفا دیدی؟ چه بغیر از مهر و و فا دیدی؟
که چو گل بشکفتی و خند یدی چو بدیدی چشم تری دارم


تو و دلبازی ، تو و غمازی ، تو و طنازی تو و ناسازی
من و در عشق تو سخن سازی ، که بتی سیمینه بری دارم


خبرم زاسرار نهان کردی ، سخن خود ورد زبان کردی
دل و دین در پای خسان کردی ، بتو دعوی مختصری دارم


چه شد آن چشمان گهر ریزت؟ چه شد آن فریاد سحر خیزت؟
چه شد آن پیغام دل انگیزت؟ چه از آنها بار و بری دارم؟


همه گویند که رهایش کن ، گله گرداری بخدایش کن
دل و دین فارغ ز جفایش کن ، چکنم؟ من گوش کری دارم

 

 


برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 17:56 توسط |


مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمنکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر اینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و میمانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خک دامنگیر خک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من میپوسد آنجا زیر خک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ


برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 16:44 توسط |

پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت
دیدی دلا که عمر چسان بی خبر گذشت

ما را دگر چه چشم امیدی ز پیری است
کز پیش من جوانی با چشم تر گذشت

گو بعد من کسی نکند هیچ یاد من
این خواب و این خیال نیرزد به سرگذشت

ای غرقه باد کشتی عمری که روز و شب
در بحر آب دیده و خون جگر گذشت

از دست کار من شد و جانم بلب رسید
از پا در افتادم و آبم ز سر گذشت

با سادگی بساز نظاما که سهلتر
آنکس گذشت کز همه کس ساده تر گذشت



برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 16:43 توسط |

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم

چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم

نمی دانی، نمی دانی، که من جز چشم افسونگر

در این جام لبانم، باده مرد افکنی دارم

 

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم

از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی

نمی ترسی، نمی ترسی، که بنویسند نامت را

به سنگ تیره گوری، شب غمناک خاموشی

 

بیا دنیا نمی ارزد باین پرهیز و این دوری

فدای لحظه ای شادی کن این رؤیای هستی را

لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می

چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را

 

ترا افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم

که سرتاپا بسوز خواهشی بیمار می سوزی

دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را

چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی



برچسب‌ها: احمدظاهر, دانلود آهنگ های احمد ظاهر, الماس شرق, خدابود یارت, او بانو بانو جانم, قدح را سر کنی, من نینوازم, مرغ اسیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 16:41 توسط |